سنگسار
سوار خواهد آمد. سرائی رفت و رو کن
کلوچه بر سبد نه، شراب در سبو کن
ز شستشوی باران، صفای گل فزونتر
کنار چشمه بنشین، نشاط و شستشو کن
جلیقۀ زری را ز جامهدان در آور
گرش رسیده زخمی، به چیرگی رفو کن
ز پول زر به گردن ببند طوقی اما
به سیم تو نیارزد، قیاس با گلو کن
به هفت رنگ شایان، یکی پری بیارای
ز چارقد نمایان، دو زلف از دو سو کن
ز گوشه خموشی، سهتار کهنه بر کش
سرودی از جوانی، به پرده جستجو کن
چه بود آن ترانه؟ بلی، به یادم آمد
ترانۀ «ز دستم گلی بگیر و بو کن»
سکوت سهمگین را از این سرا بتاران
بخوان، برقص، آری، بخند و های و هو کن
سوار چون در آید در آستان خانه
گلی بچین و با دل نثار پای او کن
سحر که حکم قاضی رود به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن
سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 23:35 توسط مزدک
|