<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خداوندگان شعر</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 30 Apr 2023 18:52:42 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>من و تو</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4945</link>
<description>از سرم فکر و خیالت ناگهان افتاده است چای خوش عطری که دیگر از دهان افتاده است من گذشتم از تو تا تنها بمانی با خودت مثل تصویری که در آب روان افتاده است فکر کردی بی تو می میرم؟ نمردم، زنده ام برگ سبزی از لب سرد خزان افتاده است گفتگوها بود بین ما ... ولی این روزها قصه دل کندنم برهر زبان افتاده است شاد باش و خوش بمان با خودستایی های خود تشت رسوایی تو از آسمان افتاده است</description>
<pubDate>Sun, 30 Apr 2023 18:52:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4945</guid>
</item>
<item>
<title>حرف آخر</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4944</link>
<description>سلام دوستان عزیز و مخاطبان گرامی با عرض پوزش از حضور شما بزرگواران باید عرض کنم که این وبلاگ تعطیل شده و مربوط به هیچ کدام از شاعران عزیز نیست. بسیاری از دوستان با ظن به اینکه این وب متعلق به شخص خاصی است بیش از ۲۰۰ نظر آنام خصوصی گذاشته و شاکی از چاپ نشدن. عزیزان این وبلاگ را برای دوستی عزیز و یاری قدیمی ساخته بودم که از لحظه رفتنش از کار افتاد و تعطیل شد. پس لطفا منتظر چاپ شدن نظرات و...نباشید. موفق باشید</description>
<pubDate>Sat, 17 Apr 2021 17:01:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4944</guid>
</item>
<item>
<title>دلخور </title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4943</link>
<description>دلخور نباش آینه، آهی هنوز هست از شب نترس، صورت ماهی هنوز هست گرچه برای دردِ دلت محرمی نبود دل بد نکن که خلوت چاهی هنوز هست با اینکه گفته‌اند به گردت نمی‌رسم پای گریز و شال و کلاهی هنوز هست آه ای مخاطب همهٔ عاشقانه‌ها آیا برای وصف تو راهی هنوز هست؟ لک زد دلم برای دو خط خواندنت... بگو خودکار بیک و کاغذ کاهی هنوز هست؟ سونیا نوری</description>
<pubDate>Thu, 17 Aug 2017 23:35:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4943</guid>
</item>
<item>
<title>زلف سیاه خسروان</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4942</link>
<description>قصه ی ما و عشق ما ماه به چاه کردنست قول و غزل چه سان که این نامه سیاه کردنست زجه مزن؛ گریه نکن، غفلت کائنات را. این همه شکوه، جان من عمر تباه کردنست چون تو نه در مقابلی؛ شامِ سیاه، روز من. عهد من و وفای تو توشه ی راه کردنست از غم هجر روی تو، بی تو سیاه شد جهان بی تو مگر نفس، نفس، عمر تباه کردنست بی تو هزار صبح من شام سیاه موی تو کار هزارِ بینوا، ناله و آه کردنست پرسش حال همرهان لطف چه سان نمی کنی شاه! به حال خادمان، لطف، نگاه کردن است این همه شرح هجر و غم</description>
<pubDate>Thu, 17 Aug 2017 23:35:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4942</guid>
</item>
<item>
<title>نشد...</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4941</link>
<description>جز تو کس با دل ما همدل و همراز نشد گریه کردم که دلم باز شود باز نشد خاطراتم همه در کوچه ی مان ماند که ماند بر سرم سایه ی آن سرو گل ناز نشد دردها داده به من گردش دوران اماااا هیچ دردی چو غمت خانه برانداز نشد خاطرت هست که آن قصه ی با هم بودن چه شد این قصه به سر آمد و آغاز نشد این همه قلب من از عشق شما دم می زد خوار شد پیش همه وای سرافراز نشد تازه دل داشت پریدن ز شما می آموخت حیف کز لانه بیفتاد و به پرواز نشد تو خودت بر سر این میز قضاوت بنشین تا ببینی غم من</description>
<pubDate>Thu, 17 Aug 2017 23:28:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4941</guid>
</item>
<item>
<title>با من</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4940</link>
<description>شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من حریرِ سبزِ شالی خیسِ نم نم کردنش با من گُلِ رنگین کمان در انتهایِ کوچه باغِ ابر به استقبالِ تو سر تا کمر خم کردنش با من اگر سردت شده روشن کن آغوشِ اجاقم را برایِ شعله ای بوسه مصمم کردنش با من عجب قندِ سمرقندی، عجب چایِ بخارایی بیا مهمانِ حافظ شو، غزل دم کردنش با من بزن لبخند در آیینه تا از شب بیاویزم خودت ماهم شوی از ماه، رو کم کردنش با من برقص و درهم و برهم بریز ابریشمِ مویت چنین آشوبِ دلخاهی منظم کردنش با من مرا با</description>
<pubDate>Thu, 17 Aug 2017 23:24:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4940</guid>
</item>
<item>
<title>رقصِ گندمزار</title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4939</link>
<description>زیرِ نم نم هایِ باران بیشتر میخاهمت در میانِ رقصِ گندمزار تر میخاهمت باز کن بند از تلاطم هایِ رودت بیشتر آبشارِ گیسوانی تا کمر میخاهمت جایِ این انگشتر و این گوشوار و نیم تاج گُل به دست و گُل به گوش و گُل به سر میخاهمت بوسه ات را چاپ کن بر صفحه یِ لبهایِ من با چنین خطِ لبی صاحب اثر میخاهمت نازدختِ اطلسِ جغرافیایِ دلبری! از خلیجِ نقره تا سبزِ خزر میخاهمت از شرابِ ماه در جامِ شبم مستی بریز جرعه در جرعه ستاره تا سحر میخاهمت از زبانم نه، بخان رازِ مرا از چشمِ</description>
<pubDate>Thu, 03 Aug 2017 23:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4939</guid>
</item>
<item>
<title>شبدر </title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4938</link>
<description>پنجره وا میکنم بر رویِ تو، مثلِ باران سبزه را تر کرده ای از فرازِ آسمان تا رویِ خاک، خاطراتم را معطر کرده ای با لباسِ مخملِ پروانه پوش، با هوایِ تازه یِ نم نم به دوش دامنت رنگین کمانِ گُلفروش، جنگلی را غرقِ شبدر کرده ای با شکفتن هایِ یاس و پونه ات، با طلوعِ خنده یِ بابونه ات با دو چالِ نازِ رویِ گونه ات، چهره ات را دلرباتر کرده ای حضرتِ لیلایِ واویلایِ ناز! جنگلِ بالابلندِ دلنواز ! گیسوانت بیدِ مجنون است و باز، روسریِ خیسِ مِه سر کرده ای سبزه دامن ساقه</description>
<pubDate>Thu, 20 Jul 2017 13:36:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4938</guid>
</item>
<item>
<title>وارسته </title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4937</link>
<description>شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر که پای بند تو ، وارسته از زمان خوش تر برای مستی و دیوانگی ، می و افیون خوش اند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر ز گونه و لب تو ، بوسه بر کدام زنم که خوش تر است از آن و این از آن خوش تر ستاره و گل و آیینه و تو ، جمله خوش اید ولی تو از همگان میانشان خوش تر خوشا جوانی ات از چشمه های روشن جان خوشا ! که جان جوان از تن جوان خوش تر درآ ، به چشم من ای شوکت زمینی تو به جلوه از همه خوبان آسمان خوش تر مرا صدا بزن آه ! ای مرا صدا زدنت</description>
<pubDate>Thu, 20 Jul 2017 13:30:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4937</guid>
</item>
<item>
<title>طاقت </title>
<link>https://khodavandegan.blogfa.com/post/4936</link>
<description>آیا دلی خوش است در آن سوی دیگرت ؟ آه ای زمانه نیست مگر‌ خوی دیگرت؟ شکر خدا که طاقت یک‌درد تازه هست بالا اگر نیامده آن روی دیگرت این بار سنگ کیست که بر سینه می زنی می سنجی ام به سنگ و ترازوی دیگرت پروانه را به آتش حسرت گداختی چون شمع می کشی‌م به سوسوی دیگرت شب با خیال اوست که خوابم نمی برد غلتی بزن زمانه! به پهلوی دیگرت سید_مهدی_ابوالقاسمی</description>
<pubDate>Thu, 20 Jul 2017 13:27:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>khodavandegan</dc:creator>
<guid>khodavandegan.blogfa.com/post/4936</guid>
</item>
</channel>
</rss>
