ساده

ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را...!
من "برادر" شده بودم و "برادر" باید
وقت دیدار، رعایت بكند "فاصله" را
دهه ی شصتی دیوانه ی یكبار عاشق
خواست تا خرج كند این كوپن باطله را
عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را...!
عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز كنم با تو سر این گله را
عبدالجبار کاکایی

مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن

خدا یک شب تو را در سینه ی من زاد، باور کن

یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن


تو مثل هر چه هستی در درون من نمی گنجی

مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن


اگرچه بر دلم بارید طوفان عظیم شک

پلی بین دل ما بود از پولاد، باور کن


نمی فهمم زبان واژه های آتشینت را

رهایی مثل یک آشوب، یک فریاد باور کن


تو از نسل عقیم گریه های رفته از یادی

که تنهایی تو را در چشم هایم زاد، باور کن

عبدالجبار کاکایی

می سازم تو را

در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم


می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم


جانی به تلخی می کَنم ، جسمی به سختی می کشم


روزی به آخر می برم ، خوابی پریشان می کنم


در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش، توامان


یک روز عاقل می شوم ، یک روز طغیان می کنم


یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می برم


یا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان می کنم


دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست


یک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می کنم


از عشق از آیین ِتو، از جهل ِتو، از دین ِتو


انگشتری دارم که دیوان را سلیمان می کنم


یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم


می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم


عبدالجبار کاکایی

بمون

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم

اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم وبه گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه


 عبدالجبار کاکایی