عادت پرواز ندارم
بی عشق تو من عادت پرواز ندارم
سر شار غم و دردم و همراز ندارم
جان سخنم با تو پر از واژه ی ناب است
افسوس که پیشت دل ابراز ندارم
من عاشق دنیای دل انگیز سکوتم
در باغ و قفس حسرت آواز ندارم
جاری ست اگر زمزمه از شعر نگاهم
بی همنفس آیینۀ پرداز ندارم
من آبی و صافم، کبوتر شدنت را
تا پیش خدا می برم و باز ندارم
تو شاخ نباتم شده ای ٬ ساده و زیبا
تا خواجه شدن من سر شیراز ندارم
ای آبی آرام بخوانـــم که ٬ بمانــم
بی عشق تو من فرصت پرواز ندارم
شهریار تیموری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 23:10 توسط مزدک
|