بی عشق تو من عادت پرواز ندارم


سر شار غم و دردم و همراز ندارم


جان سخنم با تو پر از وا‍ژه ی ناب است


افسوس که پیشت دل ابراز ندارم


من عاشق دنیای دل انگیز سکوتم


در باغ و قفس حسرت آواز ندارم


جاری ست اگر زمزمه از شعر نگاهم


بی همنفس آیینۀ پرداز ندارم


من آبی و صافم، کبوتر شدنت را


تا پیش خدا می برم و باز ندارم


تو شاخ نباتم شده ای ٬ ساده و زیبا


تا خواجه شدن من سر شیراز ندارم


ای آبی آرام بخوانـــم که ٬ بمانــم


بی عشق تو من فرصت پرواز ندارم


شهریار تیموری