آيينه ام هميشه و هرقدر بشکنم
جای تو زخم ‌می‌خورم و جا نمي زنم،
حالا که عشق بال دلم را شکسته است
چاهي به عمق باورِ پرواز مي كنم!
□ □
من زخمي از قصورِ زمينم که تیر غیب
از هر کمان رها شده خورده‌ست بر تنم
فرداي من تصور دنیای بهتری ‌ست
امروز اگر به دورِ خودم پيله مي‌تنم
□ □
باید به دست حادثه‌ای زیر ‌و ‌رو شوم
تقدیر را به‌پای غرورم بیفکنم
اينجا هزار قله ی بي فتح مانده وُ
آن فاتحي كه نام از او مي‌بري منم!
وقتي نهان شده به قفا دست دوستی
رحمت به دشنه ای که عیان کرد دشمنم...
پوریا شیرانی