دو خــط ســــرد
چه گیر و دار عجیبی ... میان شعــر تو با من
غزل برای تو هرگز ...، غزل برای تو حتمـــن...
تو را همیشه شبیه ، فرشته های بهشـتی...
مرا به شکل هیولا... پلـید و منفی و بتـمــن...
کشیـــدنم به تلاش و گـــره زدن به مصیـــبـت
دوباره بنــــد محـبت... به دسـت هــــات بــریدن
چه حال سخت وسیاهی، بیان حرف دلـم که...
و از تـو واژه ی «نــه» را هـــزارباره شنـــیدن
رسید نامه ات امـا، چه نامه ای؟ چه سلامی؟
دو خــط ســــرد که در آن، نبود عاطـفه اصلن
نوشته ای خط اول ، تمـــام نفـــــرت خود را...
وخــــط دوم آن هـــم ، زدی عــلامت ایضـن...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:41 توسط مزدک
|