چه گیر و دار عجیبی ...  میان شعــر تو با من


غزل برای تو هرگز ...، غزل برای تو حتمـــن...



 تو را همیشه شبیه ، فرشته های بهشـتی...


مرا به شکل هیولا... پلـید و منفی و بتـمــن...


 

کشیـــدنم به تلاش و گـــره زدن به مصیـــبـت


دوباره بنــــد محـبت... به دسـت هــــات بــریدن



 چه حال سخت­ و­سیاهی­، بیان حرف دلـم که...


و از تـو واژه ی «نــه»  را هـــزارباره  شنـــیدن



 رسید نامه ات امـا، چه نامه ای؟ چه سلامی؟


دو خــط ســــرد که در آن، نبود عاطـفه  اصلن


 

نوشته ای خط اول ، تمـــام نفـــــرت خود را...


وخــــط دوم آن هـــم ، زدی عــلامت ایضـن...