تا خنده ی تو می چکد از خوشه ی لب ها


بیچاره بمی ها و غم نرخ رطب ها



دنبال دو رج بافه از ابریشم مویت


تبریز شده قبر عجم ها و عرب ها



قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است


قنداق تفنگ همه مشروطه طلب ها



از عکس تو و بغض همینقدر بگویم ....


دردا که چه شب ها ... که چه شب ها...  که چه شب ها...



قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را


با سینه ی پر آه به تابیدن تب ها ؟



گفتم غزلی تا ننویسند محال است :


ذکر قد سرو از دهن نیم وجب ها