نکند فکر کنی

غم دوری تو در سینه فراموش شود .

آتش عشق تو در زندگی ام مرده و خاموش شود.

 

نکند فکر کنی

حلقه ی مهر نگار دگری آمده در گوش شود

یا دلم از غزل ماهرخی ،

مست و بیهوش شود .

 

نکند فکر کنی

که تو رفتی و من از رفتنت آسوده شدم

با رخ دلبرکی ،

عشق در باختم و رفتم و آلوده شدم

یا که دلباخته ی زندگی رنگی بیهوده شدم

 

نکند فکر کنی

بعد از آنی که تو را آخر آن کوچه شب از من دزدید

و صدایی به تمنای نرفتن به وجودم پیچید

و گل خاطر من در دل سبز تو هماندم خشکید

خوب و آرام گذشته است زمان !

 

نکند فکر کنی

اگر احساس تو از خاطره ام یادنکرد

غزلت را ننویسم دیگر

و نگیرم شب و روز ،

شعر زیبای نگاهت از سر

 

نکند فکر کنی

قاب عکسی که تو با غنچه ی لبخند خود انداخته ای

از سر تاقچه ی خاطره ام بردارم...

 

نکند فکر کنی

بی تو من هستم و شعری و دگر یاد تو نیست .

نکند فکر کنی !!

جواد مزنگی