مهر نگار
نکند فکر کنی
غم دوری تو در سینه فراموش شود .
آتش عشق تو در زندگی ام مرده و خاموش شود.
نکند فکر کنی
حلقه ی مهر نگار دگری آمده در گوش شود
یا دلم از غزل ماهرخی ،
مست و بیهوش شود .
نکند فکر کنی
که تو رفتی و من از رفتنت آسوده شدم
با رخ دلبرکی ،
عشق در باختم و رفتم و آلوده شدم
یا که دلباخته ی زندگی رنگی بیهوده شدم
نکند فکر کنی
بعد از آنی که تو را آخر آن کوچه شب از من دزدید
و صدایی به تمنای نرفتن به وجودم پیچید
و گل خاطر من در دل سبز تو هماندم خشکید
خوب و آرام گذشته است زمان !
نکند فکر کنی
اگر احساس تو از خاطره ام یادنکرد
غزلت را ننویسم دیگر
و نگیرم شب و روز ،
شعر زیبای نگاهت از سر
نکند فکر کنی
قاب عکسی که تو با غنچه ی لبخند خود انداخته ای
از سر تاقچه ی خاطره ام بردارم...
نکند فکر کنی
بی تو من هستم و شعری و دگر یاد تو نیست .
نکند فکر کنی !!
جواد مزنگی
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:22 توسط مزدک
|