با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم 
در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست 
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم
بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است 
باده با زمزمه ی چنگ و ربابی بخوریم 
سپر از سایه ی خورشید قدح کن زان پیش 
کز کماندار فلک تیر شهابی بخوریم 
پیش چشم تو بمیریم که مست است ، بیا 
تا به خوش باشی مستان می نابی بخوریم 
صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست 
غزلی نغز بخوانیم و شرابی بخوریم

هوشنگ ابتهاج