بی قرار

بی من آنجا، غافل ازمن، غافل از این انتظار
بی تو اینجا, بیقرارم بیقرار بیقرار!

تابیایی، با همه احوال پرسی میکنم
تا نگویند اهل کوچه, آمدم اینجا چکار

ریشه در تنهایی ام دارد، نه در تن خواهی ام !
درک من سخت است با این مردم ناسازگار

دیرکردی یازمان ازدست من خارج شده ست؟
دیرکردی مطمئنن!! من که روزی چندبار...

ازخداپنهان نبوده، از تو پنهان میشوم
ازتوکه هرقدرهم پنهان شوی باز آشکار...

دوستت دارم غریبه،،! همچنان بافاصله
دوستت دارم، نمیدانم چرا دیوانه وار...

باغ ات آباد است، حق داری که چادرسرکنی
سیب صورت, چشم خرما, گونه حلوا ,لب انار!...

ناخوشی، شاید برایت استراحت داده اند
وای یعنی ناخوشی امروز؟ یاپروردگار!!!!

ناخوشم, گیجم, غمینم, خسته ام ,مات ام, ببین
با نبودت هربلایی بود آوردی به بار!

هی غریبه ! میروم امانمیدانی چقدر
بی تواینجا بی قرارم بی قرار بی قرار...

‫#‏مجتبی_سپید

اجبار

علت بوسیدن اجبار, میدانی که چیست
تو،موافق نیستی...این کار,میدانی که چیست؟
این جنون هروقت میبینم تو را سرمیزند
بوسه میخواهد دلم اصرار, میدانی که چیست
مثل داروهای کم پیدا ,نبودت فاجعه ست!
من پر از درد توام ; بیمار میدانی که چیست
دستهایم رابگیر وچشمهایم را ببین !
لااقل یک مرتبه، یک بار, میدانی که چیست
بی جوابی،پاسخ دردآورچشمان توست!
ازسکوتت خسته ام! بیزار،میدانی که چیست
من فقط بوسیدمت, اینقدرنفرینم نکن
منطقی رفتارکن, رفتار,میدانی که چیست
آمرانه ،ظالمانه،جاهلانه ، هرچه هست !
دوستت دارم تو را; بسیار،میدانی که چیست
مجتبی سپید

غلط کردی

شنیدم دوستم داری
اگرآری... غلط کردی!!

شنیدم گفته ای عشق 
است وناچاری ، غلط کردی

به عهدت اعتمادی نیست
سهل انگارسرخورده

نشدیک قلب راسالم
نگهداری... غلط کردی

نگومن دوستت دارم
رفیق معصیت کارم

ازاین احساس بیزارم
که توداری... غلط کردی

شنیدم گفته ای زوری
تورابردندو، مجبوری

بسازی باغم دوری
چه اجباری؟ غلط کردی

خبر داری که سرخورده م؟
پس ازتوبارها مردم؟

خبرداری کم آوردم؟
خبرداری؟ غلط کردی!


دلم را زنده میبردی
توکه سوگندمیخوردی

دل مرده پس آوردی
طلبکاری؟ غلط کردی

دلت وحشی ست رامش کن
مرا براو حرامش کن

نگو لطفا تمامش کن
نکن زاری... غلط کردی

(مجتبی سپید)

ماه بانو

از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی

چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی

 

در تمام خاله‌بازی‌های عهد کودکی

همسرت بودم همیشه بی‌وفا نشناختی؟

 

لی‌له‌باز کوچه‌ی مجنون صفت‌ها فکر کن

جنب مسجد، خانه‌ی آجرنما، نشناختی؟

 

دختر همسایه! یاد جرزنی هایت به خیر

این منم تک‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختی؟

 

اسم من آقاست اما سال‌ها پیش این نبود

ماه بانو یادت آمد؟ مشتبا! نشناختی؟

 

کیست این مرد نگهبانت که چشمش بر من است

آه! آری تازه فهمیدم چرا نشناختی

 

مجتبی سپید